صد سال تنهایی

انگار کسی سیگارش را میان سرنوشت ما خاموش کرده است...
من تنهایی ام را قدر می دانم...


دیگر به یاد نیاور
تمام "دوستت دارم هایی" را که گفتم و داشتم و قدر ندانستی...
اکنون
جیبم پر از تنهایی ست
پر از بی تو بودن ها
پر از دوست نداشتن ها!

از حادثه دوست داشتنت بگذر
تصادفی بود دوست داشتنت
و بعد از آن حادثه ی طولانی
من حافظه ام را برای همیشه از دست داده ام!

+نوشته شده در سه‌شنبه 11 آذر‌ماه سال 1393ساعت20:01توسط fatima | نظرات (0)