صد سال تنهایی

انگار کسی سیگارش را میان سرنوشت ما خاموش کرده است...
قسمت نبود000

تمام آرزوهایم را

به دستان تو گره می زدم هر شب

و جای تو

خودم را در آغوش می گرفتم و رویا می بافتم

حالا من مانده ام

نهایت هضم یک درد

که می گویند:

قسمت نبود...

+نوشته شده در جمعه 7 تیر‌ماه سال 1392ساعت10:45توسط fatima | نظرات (0)