X
تبلیغات
رایتل











صد سال تنهایی

انگار کسی سیگارش را میان سرنوشت ما خاموش کرده است...
ته مانده های یاد...

باد

پستچی می شود

و به در خانه می آورد

ته مانده های مردانگی ات را

ای مرد...

آه که هرگز ندانستی

وسعت تنهایی سرد من کجا و

تب عاشقانه هایی که نگفتم کجا و

جرقه کوچک مردانگی تو کجا!

من جسدم را برمی دارم و

از این خانه می روم

این

ته مانده های تو

و

این خانه بدون من...

+نوشته شده در چهارشنبه 27 بهمن‌ماه سال 1389ساعت23:03توسط fatima | نظرات (4)