X
تبلیغات
رایتل











صد سال تنهایی

انگار کسی سیگارش را میان سرنوشت ما خاموش کرده است...
چرا؟؟؟

می ماندی

و برایم یواشکی می گفتی

که نمی خواهی بمانی

من خودم

اسباب رفتنت را فراهم می کردم

حالا که

نیامده

زحمت رفتن بی دلیلت را به دوش می کشی

و من

با دنیایی علامت سوال در ذهنم

پی جوابی

برای دلداری خودم می گردم

چاره ای ندارم

جز آنکه فراموش کنم

اسم بزرگ مردی را که

بزرگوار می دانمش تا ابد...

خدا را

دیریست

در آسمان این خانه ندیده ام

تا به دست او بسپارمت

اگر

دیدی اش

از قول من بگو

مراقبت باشد...

+نوشته شده در دوشنبه 20 دی‌ماه سال 1389ساعت23:04توسط fatima | نظرات (12)